وقتی که روز آمده اما نرفته شب!

+ صدا چیز خوبیه و همچنین عطر, اگه این دو تا با اختصاص همراه بشن توانایی اینو دارن که تمام تو رو به سلطه ی خود در بیارن...

+ نوشته بود: حالا من وضعیتم طوریه که حتی حوصله ی مردنم ندارم! و راست می گفت...

+ دارم چای دم می کنم و حسی شبیه خلا, یا خلسه, یا منگیِ بعد یه عمل که قصدش بیرون آوردن مرکز حسی هیپوتالاموس بوده باشه همراه جدا کردن آرام قشر مخ که مباد به مراکز دیگه آسیبی وارد بشه!

+ یک کتابی توی کتاب خانه هست با عنوان جلد هشتم مجموعه آثار چخوف, که به جمع آوری نامه های چخوف پرداخته. این کتاب رو من اواسط آذر 93 از کتاب خانه ای گرفتم که حالا خیلی ازش دورم, بعد گذشت یه سال من هنوز پس اش ندادم, تاریخ برگشتش هست یک دی 93, آیا جریمه ی سنگینی پشت تاخیرِ یک ساله خواهد بود؟

+ خیال ببافم؟ ترسِ مرگِ خیال نمی ذاره زیادی خیال ببافم, اما جلو دارمم نیست کاملا...

+ کافه آدم برفی خوب است, خوب!

+ به دکتر نصیریان پیام دادم که دکتر این نوشته های شما نه چنان خوبه که توانم گفت که چقدر خوبه, دکتر خودش می فهمه که حرفمو از سعدی قرض گرفتم حتما!

+ در تازه ترین تصمیم خیال وار, قصد کردم که خیابان لاله زار رو ببلعم به وقتش, و کافه نادری رو, این شهرزاد خیلی خوبه...

+ حتما, حتما روزی نامه ای می نویسم به ترانه علیدوستی و نیز حسن فتحی و می پرسم وقتی شهرزاد را بازی کردید و شهرزاد را نوشتید, در چه حالی بودید؟

+ قصد دارم مثل نود و سه روز نگار بنویسم, فکر می کنم حیف می شه این روز های عجیب در گرد تاریخ!

+ من تو یه جای غریبی از تاریخم و روز ها و شب ها چقدر, چقدر ملتهب...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 دی 1394ساعت 00:02  توسط ناشکیبا  |  نظرات (0)